حسن سيد اشرفى
424
نهاية الوصول ( شرح فارسى كفاية الأصول ) ( فارسى )
388 - دليل تبادر مصنّف براى مختار و نظرش در مشتقّ چيست ؟ ( و ذلك لوضوح . . . و الانتساب ) ج : مىفرمايد : آنچه كه از لفظ مشتقّ تبادر و انسباق به ذهن پيدا مىكند خصوص متلبّس به مبدأ مىباشد . مثلا وقتى گفته مىشود : « زيد طالب » يا « زيد ضارب » آنچه كه متبادر به ذهن مىشود آن است كه زيد الآن دانشجو و زننده است نه آنكه قبلا دانشجو و زننده بوده است و يا در آينده دانشجو و زننده خواهد شد . و تبادر نيز علامت حقيقت است . 389 - دليل صحّت سلب مشتقّ از منقضى از مبدأ مصنّف براى مختار و نظرش در مشتقّ چيست ؟ ( و يصحّ سلبها . . . يصدق عليه ) ج : مىفرمايد : صحيح است سلب مشتقّ از ذاتى كه مبدأ مشتقّ از او منقضى شده و الآن متّصف به آن نمىباشد . چنان كه صحيح است سلب مشتقّ از ذاتى كه در آينده متّصف به مبدأ مىشود . مثلا به فردى كه قبلا ايستاده بوده و يا عمل زدن را انجام داده و در زبان عربى به او قائم و ضارب و در لغات ديگر مثلا در فارسى ايستاده و زننده گفته مىشود ولى الآن نشسته و مشغول زدن نيست ديگر لفظ مشتقّ ضارب و زننده و قائم و ايستاده صادق نبوده و مىتوان گفت « فلان ليس بقائم » يا « فلان ليس بضارب » يا به فارسى گفته شود « فلانى ايستاده نيست » يا « فلانى زننده نيست » 390 - شاهد مصنّف در صحّت سلب مشتقّ از منقضى از مبدأ چگونه است ؟ ( ضرورة صدق . . . من المعنى ) ج : مىفرمايد : شاهد بر صحّت سلب مشتقّ از ذاتى كه مبدأ از او منقضى شده است تضادّ بين صفات مىباشد . يعنى اگر كسى كه قبلا قائم بوده و حالا قائم نيست و نشسته است مىتوان ضد قائم را كه در ذهن مرتكز بوده يعنى قعود را بر او حمل كرده و گفته شود : « فلان قاعد » و حالآنكه اگر مشتقّ براى اعم وضع شده بود بايد صحيح باشد به اين شخص هم قاعد گفت و هم قائم . و حالآنكه به اعتبار معناى مرتكز قائم و قاعد در ذهن